غارنشین

   باید غاری جدید بیابم

                  برای وصفت

                       دیوار کم آوردم ..



 پی جای بلندی می گردم... خیلی بلند... که بروم 

راحت و رها لبه ی بلندی اش بنشینم... پاهایم را آویزان کنم...

دستها ستون تن به جلو خم شوم و چشمهایم را ببندم...

نترسم از بلندی و بی خیال بگذارم بگذرد زمان...

آخر شما که نمی دانید؛سرد است...!... خیلی...

چقدر دلم گرفت چند دانش آموز بی گناه تو تصادف کشته شدند

امیدوارم بتونم همیشه شادش کنم