+15

ghabrestan

گورستان بزرگ پایتخت که 40 سال از عمرش می گذرد روزانه 130 میت را در خود جای می دهد.

در این میان قبرکن ها، غسال ها، مداح ها، نیروهای خدماتی و حتی نگهبانان سرباز هم

 با هر یک فراخور مسئولیت خود با اموات سرو کار دارند ولی غسالها بیشتر از همه

سرو کارشان با میت ها است و شاید نشستن پای خاطرات آنها خالی از لطف نباشد.

 البته باید بالای این گزارش و خاطرات نوشت +15 !

یک بار پیرمردی را آوردند که اصلا به مرده شبیه نبود، چهره روشن و بسیار تمیز و معطری داشت.

وقتی پتو را کنار زدم بوی گلاب می داد. آنقدر تمیز و معطر بود که من از مسئول غسالخانه

تقاضا کردم خودم شخصا این پیرمرد را بشورم و غسل بدهم، همه بوی گلاب را موقع

 شستشو و وقتی که آب روی تن این پیرمرد می ریختم حس می کردند. وقتی که کار

غسل و کفن تمام شد بی اختیار در نماز و تشییع این پیرمرد شرکت کردم، بیرون برای تشییع و

خاکسپاری اش صحرای محشری به پا بود. از بین ناله های فرزندانش شنیدم که گویا این پیرمرد

 هر روزش را با قرائت زیارت عاشورا شروع می کرد. از بستگانش دقیق‌تر پرسیدم،

 گویی این پیرمردبه این موضوع شهره بود، آدمی که هر روزش بازیارت عاشوراشروع می شد...


..............................................................................................................

میخوام این خاطره را برای بچه هام بگم...شاید ذائقه شان تغییرکرد

خدا همه جوری برکتش را برایم نازل میکندباران دیشب در شهرم هوارادلپذیرکرده

دنیا یک جوره دیگه است...

 تصاویری از جاده های زیبا و دیدنی| HiPersian.Com

 دنیا یک جور دیگری می چرخد این روزها...

یک جور دیگری می چرخاندم!...

فرقی نمی کند اما...

من و این سرگیجه ی مدام!...

من مطمئن بودم خدا هم می پسندد...

خیلی جالبه! شهید همت در دوران معاصر زندگی می کرده اما هنوز تاریخ دقیق شهادتش

معلوم نیست!! روی سنگ آرامگاه نمادینش توی تهران نمی دونم چی نوشته ولی روی سنگ

مزارش در شهرضا نوشته 17 اسفند، توی کتاب یادیاران نوشته 16 اسفند،

جدیدا هم یک کتاب خوندم که نوشته بود 24 اسفند...

حالا واقعا وقتی توی این دوران، تاریخ شهادت یک فرمانده لشکر ما معلوم نیست، ما چطور

 به مورخین ایراد می گیریم که تاریخ تولد و شهادت ائمه معلوم نیست!!

ولی قدرت خدا نمی دونم با اینکه تاریخ تولد و ممات ائمه رو درست ننوشتند چطور تعداد

زنانشون رو با این قاطعیت نوشتند و قابل تشکیک نیست!!!!!!!

 .....................................................................................................................

وقتی کنار توأم حرفی ندارم؛

وقتی کنار توأم و حرفی ندارم؛

حرف ندارم ...

..............................................................................

پنجشنبه وجمعه که میشه تا تمام بشه جانم به لب میرسه فشرده کلاس دارم...

توفیق زیارت امام رضا را که ندارم این جمعه ها میرم کنار برادرشان وسرم راروی مهرمیگذارم

فقط شکر شکر...که اجازه میدن برم وبشینم ساعتی کنارحرمشان..

امیدوارم خدا ازم راضی باشه...یعنی هست؟

۲نیمه شب در شهرم زلزله امددر عمقی نزدیک به سطح زمین...این تو شهرم فاجعه هست

چون ما سالی ۱زلزله داشتیم ولی حالا......به هرحال حلالمان کنید

پیدایم کن...

جملات زیبا گیله مرد

مخاطب خاص دارد:

 امروز

   چشم هايم را مي بندم

                         تا روز مبادا...........

                                             دنيا ...........

                                     آنقدر ها هم که مي گويند

                                                             ديدني نيست

                                                             وقتي تو نيستي

.................................................................................................

امروزخیلی خسته شدم ...چقدرتدریس سخته..

دلم هوای عشق کوچه ایی کرده پشت پنجره چشم به راهم بمونه

حال و روز این روزهای من.........

گوشی همراهش زنگ خورد.........خدا بود

شاکی بود که چرا سر قرارهایش نمی رود

خیلی خجالت کشید
....
...

صدای اذان داشت....

از همه جای شهر می آمد...

...............................................................................................

کاش میذاشتن یه آب خوش از گلومون بره پایین .....

ازبس دلارگران شده ومردمان سرزمینم بی انصاف...........

.......................................................................................................................

پیروزی ارزشمندی بود برتمام ایرانیان مبارک

خوشبخت............

 

به آسمان بگویید آرام باشد...

به زمین بسپارید صبوری کند...

دنیا را بگویید بیهوده فریاد نکند...

غصه ها خوابند... می خواهم خوشبخت بمانم!...

....................................................................................................................

امروز نتیجه ی توکلم را دیدم...به طرز باور نکردنی ...ممنونم

خداراشکر همه ی دوستان مجازی گرفتارند ومشغول زندگی

دلم گرفته به ایوان میروم.........

آدم زیر پایش که خالی باشد لابد حق دارد حسادت کند به آنها که پایشان روی زمین

 محکم است... دلش خالی که باشد لابد حق دارد غبطه بخورد به حال دلهای پر امید...

تمام قد رو به باد و بی پناه ایستاده باشد لابد حق دارد حسودی کند به آنها که تکیه گاه

 مطمئن دارند... اما همه ی این حق ها به کنار... نیش تلخ حسادت و غبطه خوردن آدم

را از پا در می آورد... غبطه خوردن هم درد دارد به خدا!... انگار که یک برگ پاییزی جدا شود

از شاخه و بچرخد و بچرخد و با هر چرخشی برگهای هنوز سبز مانده را ببیند

 و به این فکر کند چه لحظه ای باید باشد با سر به زمین خوردن... گیرم آن برگهای سبز

هم برای همیشه سبز نمانند...

میان مشغله ها گم شده ام؛

اما دلم برای هوایت همیشه بیکار است ...!

.................................................................................

صبح یک جفت لاستیک۲۰۰تومان عصر۲۱۰تومان...خدابه کی بگم؟

بعضی وقتا داشتن پول نقدچقدرمهم است

تاامشب ۵شب است که صدای سوت ممتد گوشم پایانی نداشته

فکر میکنم توکلم کم شده...دعام کنید

حافظ.......

تو


چند قرن آن سوتر
برایم دست تکان می دادی

من عاشقت شدم بی آنکه منتظر مصرع دوم باشم

و چه زود افتاد مشکل ها

***
تو هم سفره ی نوروز و هم نشین شب چله من بودی

و تاقچه خانه ام پانزده روایت دارد

یک جلد قرآن و چهارده روایت دیوان تو


***من اشتباه کردم وقتی گمان کردم

فقط دل ها را گرم می کنی

دیروز شعرهایت را به دست فقیربچه ای داده بودی

پسرک چند فال که فروخت دست هایش هم گرم شد

***من چند قرن آن سوتر از تو ایستاده ام

فال فروش های شهرم امشب با دست خالی

و جیب پر به خانه برگشتند

و من با یک گونی از شعرهایت آمده ام

این بار مصرع دومت را خوب رعایت کرده ام :

متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها

.................................................................................................

ایمان دارم

 بدون اینکه

   اون " یه خوب " بیاد

                      یه روزِ خوب

                               هرگز نمیاد ...

جملات زیبا گیله مرد

حافظ ببخش دیربرایت نوشتم اما ازت سرکلاسها خیلی گفتم

دوستان ببخشید نتوانستم بهتون سر بزنم دوتاآمپول زدم گیج گیجم

التماس دعا

فرداقرار است باشاگردام بریم سرخاک دانش اموزم..بالاخره

بچه ها بایدمعرفت رایادبگیرند...حداقل بعدازمرگم یاد بگیرند سرخاک منم بیان..

البته۱۲۰سال دیگر اگر غیب نشدم

 چقدر خوشحالم میکنی حتی یواشکی میایی وخصوصی برایم مینویسی

                                       بهترین بهترینم

چقدر............

چقدر دلم حرف دارد!...

چقدر زبانم ساکت است!...

چقدر متناقضم این روزها.........

.............................................................................................................................

شهرم  به شدت لرزید خیلی شدید

دکتر برای در کمرم چسب تجویز کردوقتی رفتم بیمارستان تو راه برگشت فقط چندین بار

دستانم را بلندکردم وخداراشکر کردم...

گوشهایم که صدای عجیبی درونشان است این روزها معظلی شدندتو زندگیم

وقتی بااون عقل کوچکش بهم گفت هردفعه میایی شر راه می اندازی خیلی دلم گرفت..!!

نمیدونم چرااین روزها از هم راضی نمیشیم...چرا؟

همین که......

خوب كه ادم دقت ميكنه همين كه ذالحجه مي رسه حال وهوا عوض ميشه

يه غم بزرگ همچين ميادسراغش كه فقط مي خوادبره يه گوشه وزاربزنه همين كه اشك

تو چشاش جمع ميشه يه بوي خاص به مشامش مي رسه آره بوي محرمه بوي اشك

بوي گريه بوي پيرهن سياه بوي هيت بوي عشق بوي امام حسين(ع) خوب يه سال گذشت

يه سال كه خيلي هم زود گذشت اما تو همين گذر زمان كه خيلي هم زود بود چقدر

گناه كرديم چه قدر دل اقا رو بدرد آورديم چقدر شامل لعن هايي شديم كه خودمون تو

زيارت عاشوراي محرم وصفر مي خونديم من كه خيلي زياد خيلي اما تصميم گرفتم

بازم توبه كنم بازم پيرهن مشكي تن كنم وبازم سرم وبندازم زيرو به اقا يه جيز بگم ،

بگم اقا ببخشيد .خلاصه

            محرم هم میاد!

............................................................................................................................

اینم چون مشتاق بودیدوبراتون بالاخره فایده ایی داشت تهیه کردم...استفاده کنیدو دعام کنید

تمرکز ندارید؟

اگر باید پروژه ای را به انجام برسانید و هنوز هیچ ایده ای به ذهن تان نرسیده، سعی کنید

تصویری از آسمان را پیش چشمان تان بگذارید. رنگ آبی نیلی به شما تمرکز می دهد.

استرس امانتان را بریده؟

اگر فشارهای عصبی خسته تان کرده و از شدت استرس مدام تپش قلب دارید در پوشش تان

 اززیور آلات سبز رنگ استفاده کنید. این رنگ با کاهش فشار خون های احساسی

به شما آرامش می دهد.

افسرده اید؟

اگر احساس افسردگی می کنید و زیبایی های زندگی برایتان بی معنا شده اند از رنگ زرد

 کمک بگیرید. زرد ملایم در دکوراسیون و زردهای زنده تر در لباس سطح انرژی را

در شما افزایش می دهند.

......................................................................................................................

انگار این ویروس در بدن مان جا خوش کرده دیشب رفت سراغ گوشام وتا۲نیمه شب

 تو درمانگاه وتزریقات گیرمان انداخت...

هرصبح با خستگی میرم مدرسه اصلا دلم میخواد یک صبح بخوابم تا۹یاحداقل۷

خدابهشت را نصیبتان کند

.......

مخاطب خاص باشی

یا عام

فرقی نمی کند

من اول شخص مفردی هستم

که عاشقت شده است...

............................................................................................

پرخورید؟

اگر نمی توانید اشتهایتان را کنترل کنید و هیچ چیز ذهن شما را از غذا جدا نمی کند

 وقتش است که فکری برای اضافه وزن تان کنید. یکی از ساده ترین کارهایی که می توانید

 انجام دهید استفاده از بشقاب و روميزي آبي رنگ است. اگر خودتان نمی توانید اشتهایتان

را کنترل کنید رنگ آبي این کار را برایتان انجام می دهد.

خواب ندارید؟

اگر در به خواب رفتن مشکل دارید و ساعت ها در جایتان به امید خواب و آرامش ازاین پهلو

به آن پهلو می شوید، سراغ قرص های خواب نروید. در عوض رنگ بنفش را به اتاق

خواب تان بیاورید. ملحفه و بالش بنفش به شما آرامش و خواب می بخشد.

کم خونید؟

اگر کم خون هستید و با افت آهن در بدنتان مواجه شده اید، رنگ قرمز راجلوی چشمان تان

 بگذارید. علاوه بر آن خوردن میوه ها و سبزیجات قرمز رنگ نیز روند خون سازی

را بهبود و تقویت می کنند.

اعصاب ندارید؟

اگر انرژی کافی برای انجام کارهای روزمره را در خودتان نمی بینید، اگر تا نیمساعت بعد از

 بیدار شدن خودتان را پیدا نمی کنید بهتر است هر روز صبح بعد از دوش گرفتن خودتان را

در یک حوله نارنجی رنگ بپیچید. همینطور اگر در دفع مشکل دارید، دستشویی تان را با

رنگ نارنجی تزیین کنید.

.......................................................................................................................

امروز خوب بود عالی

لحظه هایی............

لحظه هایی هست توی زندگی که وقتی می گذرد به قدر قرنی بزرگ تر شده ای...

انگار عمری از سرت گذشته... انگار پوست عوض کرده ای... انگار پیله پاره کرده ای...

انگار تا قبل از آن خودت نبوده ای... انگار منتظرش بوده ای که بیاید و بگذرد و سکوت کنی...

لحظه هایی توی زندگی هست که وقتی می گذرد نفسی عمیق می کشی،

به عمق آرامش همه ی دریاهای آرام دنیا...

لحظه هایی مثل آن لحظه که روی سرمان قند سفید می سابن... مادرهامان با چشمان نگران

نگاهمان می کنند... پدرهامان دل دل بی قراریشان را پس غرور هزار هزار ساله شان

پنهان کرده ... و من  وتو....بله... ...

لحظه هایی که لحظه ایی است اما عمری برایمان میگذرد...شما چی از این لحظه ها داشتید؟

این مریضی ودرد کمروبیماریهایی که گذراندم...خیلی چیزها دیدم خیلی جاها دلم گرفت

دیدم خودم هستم و خودم..لحظه هایی که خیلی دلم گرفت...نبود ....ومیخواستم باشه

لاک غلط گیر بر می دارم؛

و «تو» را از تمام خاطراتم پاک می کنم؛

«تـــــــــو» غلطِ اضافی زندگی ام بودی ...!

...............................................................................

این روزها دوپینگ میکنم تا بتونم درس بدم و حرف بزنم بعضی وقتا دیگه صدا هم ندارم

دقت میکنم میبینم چقدر حرفها و اعتراضاتم براش تکراری شده دیگه بی خیالش باید بشم

................


هیچ دقت کردین چقدر ساکت شدیم؟!...

میگما..............

۲ - می گما اين خدا يه کمی عجيب نيست !؟ ميگن عجب صبری خدا دارد ...

اما ديگه کار از صبر و مبر و اين حرفا گذشته ! آخدا يه تکونی ٬ خشمی ٬

بابا حد اقل پشمی !!! مگه نمی بينی چه خبره !؟

۳ - پيامبر (ص) فرمودن : سوره هود منو پير کرد و اين آيه اش بود .

فاستقم کما امرت و من تاب معک ..... يعنی اينکه مردم مسلمونن اما تاب ندارن

و استقامت نمی کنن منو پير کرده ...... فکر کنم منم تو موهای سفيد ايشون شريکم .

خب خداروشکرحد اقل يه اثری رو آقا داريم.ميگن يارو دلش هوای عشقشو کرده بود .

هر چی دم در التماس کرد طرف نيومد . يه سنگ زد تو شيشه و شيشه رو شکست .

معشوقه اومد ايستاد فحش دادن و عاشق هم غرق لذت تماشا می کرد .

گرفتی که چه شد . نه !؟

.................................................................................................................

ديروز برای چندمين بار نامه علی عليه السلام به مالک اشتر رو خوندم و به نتيجه

رسيدم که علی رغم شايعات دشمنان که می گويند برخی از مسئولين کشور نامه

رو نخونده اند - اتفاقا خيلی هم دقيق خونده اند .

چون مو به مو بر خلافش عمل می کنن !!!!!!!؟

ببخشیدچندروزی نشده بهتون سر بزنم دیشب نزدیک بود به لقا الله بپیوندم با نوارقلب و

سرم و دوتا امپول دیگه به اتمام ر سید اینم روزگار ما

نان حلال خوردن همین طوری است دیگه...

دلم هوس شكلاتی رو داره كه تو نصفش و گاز زدی...

دوستش دارم ...

بزرگیش را ... سکوتش را ... عظمتش را ...

ابهتش را ... تنهاییش را ...

حکمتش را ... صبرش را ... و ... و ...

بودنش عادتیست ، مثل نفس کشیدن !

خدا را میگویم ...

خدارا شکرکه هنوز زندگی به آن حدکه به نظر می رسد،بد نیست.

هر کاری می خواهید ، حالا انجام دهید ،

                                             فردا های زیادی در کار نیست ...

دايي من كارمنديك شركت است.او مي‌گويد:تا مطمئن نشوم كه ارباب رجوع ازته دل
 
 راضي شده، از او رشوه نمي‌گيرم. آدم بايد دنبال نان حلال باشد. دايي‌ام مي‌گويد:
 
من ارباب رجوع را مجبور مي‌كنم قسم بخورد كه راضي است و بعد رشوه مي‌گيرم!
 
عموي من يك غذاخوري دارد. عمو هميشه حواسش است كه غذاي خوبي به مردم بدهد.
 
 او مي‌گويد: در غذاخوري ما از گوشت حيوانات پير استفاده نمي‌شود و هر چه ذبح مي‌كنيم
 
 كره الاغ است كه گوشتش تُرد و تازه است و كبابش خوب در مي‌آيد. او حتماً چك مي‌كند
 
 كه كره الاغ‌ها سالم باشند وگرنه آن‌ها را ذبح نمي‌كند. عمويم مي‌گويد: ارزش يك لقمه
 
 نان حلال از همه‌ي پول‌هاي دنيا بيشتر است!! آدم بايد حلال و حروم نكند.
 
عمو مي‌گويد: تا پول آدم حلال نباشد، بركت نمي‌كند. پول حرام بي‌بركت است.
 
من فكر مي‌كنم پول من حرام است؛ چون هيچ‌وقت بركت ندارد و هميشه وسط برج كم مي‌آورم.
 
 تازه يارانه‌ها را خرج مي‌كنم و پول آب و برق و گاز را نداريم كه بدهيم.
 
 ديشب مي‌خواستم به ... بگويم:
 
اگر دنبال يك لقمه نان حلال بودم، پول ما بركت مي‌كرد و هميشه پول داشتيم؛
 
 اما جرأت نكردم.یعنی من هم آدم حلال خوري هستم!!!

...............................................................................................................................

هنوزتلفنمان قطع نشده..جای تعجب است.......

اولین صبح جمعه سال تحصیلی را در کلاس و مدرسه گذراندم ولی

 دلم کنارحرم علی بن موسی الرضابود

اهای مردم دنیا گله دارم گله دارم ............آهای مردم دنیا....این چه وضع زندگی است

 درمورد حلال و حرام برای بچه ها حرف زدم اما دلم میگیره و حرف میزنم

 

یه روز میاد........

امروز هم مثل دیروز یک گوشه نشسته ام

دارم به این فکر می کنم که به تو فکر نکنم

تمام فکر من شده است همین راستش را بخواهی

هیچ کس نمی تواند جای خالی تو را برای من پر کند

فرقی نمی کند چه به تو فکر کنم

چه به این فکر کنم که به تو فکر نکنم....

اینها همه حرف است... شعر است... قصه است...

واقعیت این روزهاست که بی "تو" سپری می شوند!...

 یه روز میاد که ازمون می پرسن : عمر خود را چگونه گذرانده اید؟

امیدوارم جوابمون این نباشه که :

به نام خدا ،متاسفانه بدون یاد خدا ...

..............................................................................................................

فکرکنم برای چندروز در خدمتتان نباشم مخابرات پیام داده که خط تلفنتان تا مدتی قطع

خواهدشد.....

این روزها خیلی دلم براش تنگ میشه..

دعام کنید تا خدا تو زندگیم روزی حلال قرار دهد

فلسفه...........

روزی مرد جوانی هوس شنا کردبعد از اینکه مقداری تن به آب سپرد و خسته شد

از دریا خارج شد اما متوجه شد که امواج دریا مایوی او را با خود برده است هراسان به

اطراف نگاه کرد و در این حین سطلی آهنی را که کناری افتاده بود دید با خوشحالی آنرا

 برداشت و بعنوان پوشش موقتی در جلو خودش نگه داشت و به سمت ساحل رفت

همینطور که پیش میرفت، در ساحل دریا دختری را مشاهده کرد که در حال مطالعه بود.

از سر کنجکاوی جلو آمد و رو به دختر خانم کرد و گفت:

ببخشید شما چه کار میکنید؟ دختر گفت: مگر نمی بینی دارم کتاب می خوانم.

پسر پرسید: میشه بگویید موضوعش چیه؟ دختر گفت: موضوعش درباره فلسفه است.

پسر باز هم پرسید: فلسفه؟

من که تا به حال نفهمیدم اصلا فلسفه یعنی چه؟ دختر گفت:

خیلی ساده است فلسفه یعنی اثبات چیزهایی که وجود خارجی ندارند.

پسر که بیشتر کنجکاو شده بود سوال کرد: میشه یک مثال بزنی که بهتر بفهمم.

دختر رو به پسر کرد و گفت: مثلا همین سطلی که شما جلوی خودت

گرفتی فکر میکنی که ته داره. در صورتی که ته نداره.

دختر بچه های ناز (2)

الهی چون حاضری چه جویم و چون ناظری چه گویم!

طوری بساز برایش که دیگران ندانند

طوری بنواز که دیگران نتوانند

ای بود و نبود من تو را یکسان

از غمها به شادیش برسان

تمام آرامش برای تو

سادگی و سکوت و گمنامی اندک هوایی برای من

.............................................................................................................

دیگه امشب آخرین تیر را به سوی بیماری زدم یک۶.۳.۳نوش جان کردم

چقدر که امسال کتابها سخت ووقت گیراست

 

سلام همسایه ی عشق

آهای همسایه های دیوار به دیوار عشق.....

لطفا یه نفر در راه خدا سلام من رو در اولین فرصت

به امام رضا (ع) برسونه.....

از دور می بوسمش و ممنونشم...

دور کبوترهایی که دورش می چرخن هم می چرخم...

می خواهم عشق بماند و اشک بماند و لبخندی که هدیه لبهای توست

می خواهم تو باشی و من باشم و زندگی و

زیبایی سرشاری از انعکاس ما...

می خواهم عشق بماند...

وتو...

....................................................................................................................

کاش زودتر خوب بشم خسته شدم ازمریضی وبی حالی

امروزصبح باصدای ناقاره خانه ی شاهچراغ سراسیمه اومدم تو ایوان...یک لحظه فکرکردم

 حرم امام رضا هستم...بعد فهمیدم تولد شاهچراغ بوده ومن نمیدانستم..اینم معرفت ما

چقدر امروز بهم ابراز محبت کرد انگار مریض بشم عزیز میشم

هوش خانم ها

جملات زیبا گیله مرد

روزی روزگاری یک زن آمریکایی قصد میکنه یک سفر دو هفته ای به ایتالیا داشته باشه

شوهرش اون رو به فرودگاه می رسونه و واسش آرزو می کنه که سفر خوبی داشته باشه...

زن جواب میده: ممنون عزیزم، حالا سوغاتی چی دوست داری واست بیارم؟

مرد می خنده و میگه: یه دختر ایتالیایی.

زن هیچی نمیگه و سوار هواپیما میشه و میره...

دو هفته بعد وقتی که زن از مسافرت برمی گرده، مرد توی فرودگاه میره استقبالش

و بهش میگه: خب عزیزم مسافرت خوش گذشت؟

زن: ممنون، عالی بود!مرد می پرسه: خب سوغاتی من چی شد؟

زن: کدوم سوغاتی؟

مرد: همونی که ازت خواسته بودم... دختر ایتالیایی!!!

زن جواب میده: آهان! اون رو میگی؟ راستش من هر کاری که از دستم بر می آمد انجام دادم!

حالا باید ۹ ماه صبر کنم تا ببینم پسر میشه یا دختر؟

نتیجه گیری مهم این داستان:

هیچوقت سعی نکن یک زن رو تحریک کنی! اونها به طرز وحشتناکی باهوش هستند.

..........................................................................................................................

دوست داشتنی ترین استاد دنیا..

دوست داشتنی ترین استاد - نی نی ناز - دختر کوچولو خوشکل - بازی  - غروسک - قصه - داستان حکایت ماجرا تعریف کردن - آبی - مهربون - blue

بامریضی وکسالت سال تحصیلی را شروع کردم اما درس دادم و حرفهایم را زدم

برای کسب موفقیت هابرنامه هایم را گفتم وبرای خودمان دست زدیم

بالاخره عصردکتر آمپول را نوشت و دارو را تجویزکرد

ازفردامیخوام زیارت امام رضارا شروع کنم تا روز تولدشون اینا که دورونزدیک ندارن