معنی عشق....

خیره می شد به جایی آن دور دورهای افق و آرام - جوری که سخت می شد فهمید

- سرش را تکان می داد... این داستان ِ همیشگی بود... هر وقت برایش از دل می گفتم...

هرگز نگفت چرا... می گفت باید خودت بفهمی... باید بچشی...

حالا سالها گذشته...

کسی برایم از دل می گوید... خیره می شوم به جایی آن دور دورهای افق و آرام

 - جوری که کسی نفهمد - سرم را تکان می دهم... چیزی مثل همیشه توی دلم با

صدای بلند می شکند... نمی شنود... می پرسد چرا؟... نمی گویمش...

می گویم باید خودت بفهمی... باید بچشی... به دل اما واگویه می کنم کاش نفهمی...

کاش نچشی...

 

امروز بهترین ساعتم رو شکستم؛

چون لحظه های بی تو بودن را به رخم می کشید ...

.........................................................................

هوای شهرم سرداست وخشک....کاش باران می امد..

خودسوزی دریاچه ی پریشان جیگرم را می سوزاند

هنوزتعطیل نشدیم مادرگرانقدرهزارتاکار برام ردیف کرده ازشیشه پاک کردن گرفته

 تا شستن ایوان وبخارکشی

کسی در شهرم از ازمون ریاضی به نام کانگورو خبرنداردحتی سازمان اموزش و پرورش

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (علیه السلام)

قدیم میگفتن: اغنیا مکه روند و فقرا سوی تو آیند ،

ببین من چه بدبختی هستم که یه سر پیش شما هم نمی تونم بیام

پنجره وا می شود ...

پنجره بسته می شود ...

پنجره وابسته می شود...!

...........................................................................

............................................

حسن کوووووووووووووووووو....

 های پرشین دات کام
روزی حاکم به شهر آمد و گفت: مشکلات خود را صادقانه بگویید.
 
حسن گفت:گندم که قولشو دادی چی شد؟ مسکن چی شد؟
 
 کار چی شد؟ حاکم گفت: ممنون که منو اگاه کردی. سال بعد دوباره
 
حاکم به شهراومدوگفت:مشکلات خودراصادقانه بگویید.همه ساکت بودند.
 
کسی نگفت گندم چی شد؟ کار چی شد؟ مسکن چی شد؟
 
اما در میان جمعیت یکی آروم گفت: حسن چی شد؟
 
 
امروزشعرهیلاصدیقی راشنیدم وبرشجاعتش غبطه خوردم........
.....................................................................................................
 
عکس / اگه تونستی دماغشو لمس کن جایزه بگیر

 

 

دنیاوچرخش........

دنیا یک جور دیگری می چرخد این روزها...

یک جور دیگری می چرخاندم!...

فرقی نمی کند اما...

من و این سرگیجه ی مدام!...

تصاویری از جاده های زیبا و دیدنی| HiPersian.Com

 سرم را روی شانه ات بگذار؛

            تا همه بدانند "همه چیز" زیر سر من است ...!

 

چه روزها و شبهایی رامیگذرانم انگارخداداره همه جوره امتحانم میکنه

وقتی نمیشه فکرکسی راعوض کنی بهتره ازش دورباشی بذاربا افکارش خوش باشه

خبرموفقیت آمیزفیلم جدایی نادرازسیمین در سطح بین الملل قلبم راشادکرد

فیلمش راگرفتیم هنوز فرصت نکردیم ببینیم

خودتان عنوان بگذارید............!

 يكى از شاگردان مرحوم شيخ رجبعلى خياط مى گفت بعد از فوت مرحوم

شيخ ايشان را در خواب ديدم از او سوال كردم ، در چه حالى ؟

گفت : فلانى ، من ضرر كردم ! با تعجب گفتم : تو ضرر كردى ، چرا؟

 فرمود: زيرا خيلى از بلاها كه بر من نازل مى شد با توسل آنها را دفع مى كردم

 اى كاش حرفى نمى زدم چون الان مى بينم براى آنهايى كه در دنيا بلاها

را تحمل مى كنند در اينجا چه پاداشى مى دهند.

صبح قشنگی بود... من و باران با هم از خانه بیرون زده بودیم...

جای ِ خالی ِ شما هم تَر!

وقتی کنار توأم حرفی ندارم؛

وقتی کنار توأم و حرفی ندارم؛

حرف ندارم ...

 اگر ویندوزمال شیرازی ها بود..!

 

اربعین در راهست و راهی برای رهروان و راهپیمایان راه زینب می گشاید .

بر همه تسلیت و راهیابی هم مبارک !!

و اما زینب آن زینت اب ! :

چقدر زیبا گفت آن درگذشته ی خوش یاد که در این زمانه

یا باید زینبی بود و یا حسینی و اگر در این دو حزب نبودی لاجرم یزیدی هستی ..........

آری عاشورا گزینه چهارمی را باقی نگذاشته . بقیه گزینه ها دیگر در عالم انسانی نیست

که تو حیوانی یا نبات یا بقولی عامیانه

همون سیب زمینی خودمون .

جملات زیبا گیله مرد

این روزها منم و منم و من ...
و خدا ...و شادم به وسعت دنیا....

شکر...

  شکر...

       شکر...

دكتر حسين الهي قمشه اي مي گويد :

همه ي عمرتان را صرف اين بدني كه قرار است سر آخر غذاي كرم ها شود نكنيد ؛

صرف يك چيزي بكنيد كه فرشتگان مي خواهند بردارند و ببرند

.....................................................

باران خوبی در شهرم آمد ودلهای بسیاری از مردم و حیوانات را شاد کرد خداراشکر

ازاین ستون به ان ستون.....

 روز برفی

بچه که بودیم،برف که می گرفت دلم قرص بود حالا حالاها بی وقفه خواهد بارید...

می رفتم نهارم را می خوردم... برف هنوز بود... مشقم را می نوشتم... برف هنوز بود...

می آمدم دم پنجره خیره می شدم به‌ آن دانه های درشت... آسمان را نگاه می کردم

سرم گیج می رفت... حس می کردم رو به آسمان می روم... عصر میشد...

برف هنوز بود... شب میشد... برف هنوز بود... صبح میشد... مدرسه تعطیل میشد...

میزدیم به دل برف...گلوله برفی و آدم برفی...چه آفتابی می تابیدفردای روزهای قشنگ برفی...

حالا اگربرف بگیرد جرأت نمی کنم قدر آب خوردنی از دم پنجره کنار بروم...

می ترسم بروم و بیایم تمام شده باشند این دانه های ریز و بی جان و آسمان

مانده باشد سرد و دلمرده...

ای خدا...


 

 یک روز می بوسمت یک روز که باران می بارد ، 

یک روز که چترمان دو نفره شده ،  یک روز که همه جا حسابی خیس است 

یک روز که گونه هایت از سرما سرخ سرخ ،  آرام تر از هر چه تصورش را کنی ، 

 آهسته ، می بوسمت ... یک روز می بوسمت !

.......................................................................................................................

روزهاوشب های قشنگی کنارش گذراندم امیدوارم کلاف سردرگمی رهایش کند

بعضی وقتادلم میخواد به صورت مجازی یکی ازاین شاگردهاروازپنجره بندازم توحیاط

مدرسه تادرس عبرتی شود

فقط برای دلخوشی کتاب زبان کنارم است وگرنه کو وقت درس خواندن

امیدوارم کارهایم برای رضای خداباشد واوراضی باشد از این بنده ی حقیرش

تنگه هرمز

نمای بسیار زیبا از تنگه ی هرمز وخلیج همیشه فارس

امتحان

فصل امتحانات است ویادم به این حرف افتاد...این روزهاکه همش خدا برام امتحان نهایی گذاشته

امیدوارم خودم هم مثل بچه هانمره ی خوبی بگیرم

j7bvg0wlh52kyr8xr77z.jpg

فرق معلم و دنیا:معلم" اول درس می دهدوبعد امتحان می گیرد

اما دنیا اول امتحان می گیرد و بعد درس می دهد...

به یاد فروغ.............

... "من چه سبزم امروز

و چه اندازه تنم هشیار است"!...

چه دل خجسته ای داشته سهراب... فکرش را بکنید اگر عاشق ِ فروغ می شد؛

فروغ باز هم این همه از غم می سرود؟!...

... "و این منم

زنی تنها

در آستانه ی فصلی سرد"...

.................................................................................................................

خدای من؛

دستانت که مال من باشند؛

هیچ کس مرا دست کم نمی گیرد.

................................................................................

خداداره تو شهرم بامردمانش حرف میزندباران گرفته و من صدای برخوردآن را

    باشیروانی همسایه میشنوم و ذوق میکنم

 

تصویر زندگی

خیلی زیاد درگیر روزمرگی زندگی شده ایم. اما اگر کمی از بالاتر

 به زندگی نگاه کنیم زندگی فقط به اندازه نگاه کردن به این عکس

طول می کشد. این مدت کم ارزش بغض وکینه ودشمنی باهمدیگررادارد؟

بهتر نیست از فرصت کم برای مهربانی با همدیگر استفاده کنیم؟

....................................................................................................

فال حافظ:

من خواب دیده ام که تو تعبیر می شوی ...

اللهم عجل لولیک الفرج

.....................................................................

این همه حرف تلنبار شده روی دلم را نمی دانم جمع کرده ام برای کدام روز مبادا؟... نمی آیی!...

از این حوالی رد نمی شوی... دیری است سایه ات روی خاک باغچه نیافتاده...

کاش می دانستی عطش ِ این خاک چه به روز بوته های نرگس باغچه آورده!...

من و نرگس ها همدردیم... تفاوتمان این است که نرگس ها مرا دارند که گاهی نوازششان کنم

و دل به دلشان بدهم،من اما خیلی وقت است تو را ندارم... مهربان ندارم ... امیدی به مهربانی هم ندارم...

می دانی؟... این روزها هر وقت می خواهم دوست بدارم یاد تو می افتم،پشیمان می شوم...

که پشیمانم کرده ای از هر چه دوستی و دوست داشتن!

این همه حرف تلنبار شده روی دلم را کجا خالی کنم؟!... کجا می شود حرف زد بی که درختی

خشک شود و گلی پژمرده؟... کجا می شود از دل گفت بی که دلی بشکند؟...

کجا می شود از دل پرسید و ناله نشنید؟... کجا می شود از دوست داشتن نترسید؟..

اینجاهمه همان مورچه شده ایم که عمری عاشق بودیم وآخرسرفهمیدیم معشوق تفاله ای بیش نیست!...

باور نداری بیا و حال مرا از نرگس های باغچه بپرس!... یا نه،

فقط بیا و حال نرگس ها را بپرس!گناه دارند...

..............................................................................................................................

چندروزی از دستم راحت بودید

آنقدرکارروی سرم بودکه وقتی شب می رسیدم خانه نای حرف زدن هم نداشتم

فقط یک چیزی را خیلی خوب یادگرفتم در حق دیگران ظلم نکنیددارم باچشمام عاقبت بدخیانتش

را میبینم

دارم دنبال یک وقت اضافه میگردم بریم بگردیم وخوش باشیم کجاست؟کوووووو

حضورتان دلنشین خوشی است که در دنیای مجازی دارم ممنونم

آسمان این روزها هم زمینی شده... می داند همه چشم به راه بارانش دوخته ایم...

می داند کوچه هامان دلتنگ آدم برفی دارند می پوسند... می داند بچه ها می خواهند

دستهاشان از برف بازی یخ بزند... می داند زمستان بی برف همان پاییز بی عشق است...

همه ی اینها را می داند و از صبح ابر روی ابر می چیند... هی امیدوارتر و امیدوارتر

 نگاهش می کنیم... زیر گوش هم پچ پچ می کنیم امروز دیگر روز برف  وباران است...

هی از هم می پرسیم یعنی می بارد امروز؟...

بچه ترها از بزرگترها قول می گیرند که اگر برف آمد اجازه برف بازی داشته باشند...

دم دمای ظهر که می شود می بارد...چشم هامان می خندند...آسمان باران می بارد...

ذوق که می کنیم بادشروع می شود...وجلوی چشمهای ناباورمان ابرها و ذوقمان رامی برد

 با هم... گوشه ی آسمان آبی می شود... آبی تر... آبی تر... آبی تر...

 باران قطع می شود... ناامید می شویم... سر به زیر می شویم...

این است که می گویم آسمان این روزها هم زمینی شده... انگار بخواهد بگوید

می توانم باران ببارم و نمی بارم!...

همیشه در زندگیت جوری زندگی کن که ” ای کاش”

تکیه کلام پیریت نشود . . .

 

آخه کجانوشتند که جلسه ی شورای معلمان را۷صبح بگیرند

خدا بهشت را نصیبتان کند

 

بس نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بس نیست این همه آمدند و رسیدند و خواستند بمانند و "تو" نبودند؟!...

بس نیست این همه نیامدن؟!...

اصلا بس نیست این همه آمدن و نرسیدن؟!...

بس نیست این همه ترس ِ من از اینکه مبادا روزی یکی بیاید و بماند و "تو" نباشد؟!...

خوشبختی یعنی اینکه خداوند آنقدر عزیزت کند؛

تا وجودت آرام بخش دیگران باشد؛

و تو خوشبخت ترین هستی ...

 ......................................................................................

 

فرقـے نمـے كند !!

بگویم و بدانـے ! یا ...

                نگویم و بدانـے . . .!

                      فاصله ات دورت نمی كند . . .!!! 

                                در خوب ترین جاﮮ جهان جا دارﮮ . . .!

                            جایـے كه دست هیچ كسـے به تو نمـے رسد.

دلــــــــــــــم . . . !!!
.................................................................................................................
مریضی مادرهمه ی خریدخانه وکارهایش را به دوشم انداخته 
 دلم هوای یک بغل آرامش کرده
امشب هم او مریض شده

میخوام حرف بزنم......

جملات زیبا گیله مرد

هوای خوبی است... آسمان آبی یک دست... زمستان است اما به بهار می زند... پدربزرگ اگر بود

حالا غصه ی گندمهای تشنه اش را می خورد... من اما تا غم نبودن پدربزرگ هست کاری

به تشنگی گندمها ندارم... می گفتم... هوای خوبی است... دلم می خواهد راه بروم...

با کسی که حرفهایم را بفهمد... راه بروم و این همه حرف تلنبار شده را بریزم بیرون...

دلم می خواهد راه بروم... اما... اما همه ی آنها که نزدیکند حرف دلم را نمی فهمند...

آنها هم که می فهمند این نزدیکی ها نیستند... پس کی قرار است یکی بیاید و پای لنگ این

بساط را درمان کند؟... هوای خوبی است... من دلم تنگ است... حرف زیاد دارم...

دلم می خواهد چشم در چشم یک دوست هی حرف بزنم... هی حرف بزنم...

هی حرف بزنم... می خواهم خلاص شوم...

هوای خوبی است... می خواهم راه بروم و با کسی که می فهمد چه می گویم حرف بزنم...

حرفهایی که می خواهم بزنم... حرفهایی که می خواهم بشنوم...

اما حالا فقط می روم کنار پنجره... خیره می شوم به کوه رو به رو که  یک گله ابر سفید دور

 سرش می چرخند و آنقدر همانجا می مانم که چشمهایم بسوزد و پاهایم درد بگیرد!...

هوای خوبی است ولی برای گندمها ضرر دارد... برای من هم!...

این آخرین بارم بود؛

دیگر احساسم را برای کسی عریان نمی کنم؛

صداقت، یعنی حماقت ...!

............................................................................

................................................

.....................................................................

توانا ترین مترجم کسی است که سکوت دیگران را ترجمه کند.

مجنون..............

 دوست دارم شبهای جمعه رادیورا بردارم چراغها را خاموش کنم و رادیو را بگذارم توی گوشهایم...

بی خبر از دنیای بیرون رادیوی محترم پیام را پیدا کنم و بگذارم صالح علا برایم قصه ی عشق بگوید،

قصه ی بی بی...اجازه بدهم وسط های قصه لبخندحیرت بنشاندروی لبهایم وآخرقصه غافلگیرم کند..

می بینی؟... هنوز هم هر چه که آدم را یاد دوست داشتن بیاندازد دوست دارم...

هنوز هم ته دلم به عشق ایمان دارم... هنوز هم حتم دارم کسی در راه است...

کسی که روز رسیدنش را نمی شود ته هیچ فنجان قهوه ای خواند... کسی که رسیدنش بی گمان

غافلگیرم خواهد کرد و لبخند به لبهایم خواهند نشاند... آخر دنیا هنوز آنقدرها هم نامرد نشده!

پ:راستی آقای حکایتی را یادتان مانده هنوز؟... همان که برایش می خواندند

"آقای حکایتی اسم قصه گوی ماست..." ؟... روزگاری او را هم دوست داشتم!

مجنون

همیشه مرد نیست؛

گاهی؛مجنون؛

دخترکی تنهاست؛

که زمانی لیلی کسی بود ...!

وای خدا چه زیباست

...........................................................................

نمیدونم این روزها مردم را چه میشود کلاف علم را رها کردند و چسبیدن به دلار

کلاس های جدیدزبان شروع شد...

دوستان ببخشیدنتونستم چندروز بهتان سری بزنم و عرض ادبی کنم جبران میکنمببخشید

وقتی اغلب جاهای ایران برف میاد

ما تو فکر برف بازی هستیم

غافل از اینکه یکی باید با آب یخ ظرف‌ها رو بشوره

با افتخار بهش گفتم : دوره آخرالزمان شده !

او گفت : در اینکه وارد دوره آخرالزمان شدیم، شکی نیست.

اما مقصودت از این حرف چی بود ؟

- گفتم : از نشونه هاش یکی اینکه " الان بیشتر آشناهام غریبه هایی هستند

 که تنها اسمشون رو می دونم ...! "

گفت : شاید همین احساس رو آشناهات هم نسبت به تو داشته باشند .

تو چه قدمهایی برداشتی تا این اتفاق نیوفته ؟

- از خجالت چیزی نگفتم ...

کاش میشد یه آب خوش از گلومون بره پایین .....

خداعاقبت همه مان را به خیر کنه

حضورت.....

 

حضورتــ در قلبمــ مثلــ نفس کشیدن استــ

آرامــ

بیصدا

اما همیشگے ....

جملات زیبا گیله مرد 

اینها که می بینی از اضطراب نیست... این حیرانی و بی قراری و بی اشتهایی

و پلک چشمی که مدام می پرد و ماهیچه ای که مدام می گیرد... نه!

هیچ کدام اینها از اضططراب نیست که من آرامم... که حالا که تو را دارم آرامم...

گیرم که تغییری بزرگ در راه باشد...

................................................................................................................

چقدر مردم بی معرفت شدن یازده میلیون بدی چون تو ضامنش شدی

این روزها حتی اگر پاورچین پاورچین هم از خودم دور بشم خستگی کنارم ایستاده

وقتی یکی از سازمان میادواز کارهایی که برای خدا کردی ازت تشکر میکنه ناراحت میشم

بوی تعفن ریاتودفترمدرسه میپیچه..نمیخوام به جزمادرش زهراکسی اجری بهم بده حتی بازبان

دل............

 

آیا میتوانم زودتر بمیرم..؟

خیره می شد به جایی آن دور دورهای افق و آرام - جوری که سخت می شد فهمید -

سرش را تکان می داد... این داستان ِ همیشگی بود... هر وقت برایش از دل می گفتم...

هرگز نگفت چرا... می گفت باید خودت بفهمی... باید بچشی...

حالا سالها گذشته...

کسی برایم از دل می گوید... خیره می شوم به جایی آن دور دورهای افق و آرام -

جوری که کسی نفهمد - سرم را تکان می دهم... چیزی مثل همیشه توی دلم با صدای بلند

می شکند... نمی شنود... می پرسد چرا؟... نمی گویمش... می گویم باید خودت بفهمی...

باید بچشی... به دل اما واگویه می کنم کاش نفهمی... کاش نچشی...

کاش پرده می دانست؛ تا پنجره باز است فرصت رقصیدن دارد ......

............................................................................................

وقتی یکی کار برام انجام میده تازه میفهمم که کس نخاردپشت من جزناخن انگشت من!

شنیدم امارات هم مارا تحریم کرده اقبال برگرده

وقتی بعداز۳ماه هنوز دانش آموزان نمره ی تک میگیرن چه بایدکرد

چه روز بد وسختی راگذراندم الهی نصیب کسی نشه..

یکی.....

دلم می خواهد یکی باشد... کوزه گر باشد... بی صدا و آرام کوزه بسازد با گل...

آشنای من باشد و بگذارد بی صدا و آرام خیره اش شوم... خیره اش شوم و فکر کنم...

آرامش می خواهم... آرامشی که از پسش کوزه ای برآید!...

..................................................................................................................................

بهانه های دنیا تو را از یادم نخواهد برد

من تو را در قلبم دارم

نه در دنیا......

دندان درد لعنتی رهایم نمیکند از ریشه اسیب دیده بهتراست بکشمش

خیابان های شهرم که مملواز ماشین با همان رانندگی قدیمی انگار ترسی ازجریمه نیست!

دلم میخواست یک روز تعطیل باشم برای خود  خودخودم