قرن شمار!!

اولی(داشت تقویمش رو ورق می زد):تا چشم به هم بزنی عید شده ها... میشه ۹۰؟
دومی:آره... من چقدر از این تغییر عددا بدم میاد... وقتایی که دهگانِ سال عوض میشه
بدجور غصه م میگیره... ۶٩ که شد ٧٠ بد بود... ٧٩ که شد ٨٠ بد بود... ٨٩ که ٩٠
بشه لابد بازم بده... راستی فکرش رو بکن سال ١۴٠٠ که بیاد فکر کنم از غصه بمیرم!...
صدگانِ سال عوض میشه!... چه سالِ غریبی... البته اگه تا اون موقع زنده باشم هنوز!
سومی(مشغول کار بود):...![]()
اولی(یک کمی فکر کرد):ایشاالله!
دومی:دستت درد نکنه!... چی ایشالله؟... اینکه ١۴٠٠ از غصه بمیرم؟
سومی:... (هنوزم سکوت)
اولی:نه بابا!داشتم فکر می کردم کی از فرداش خبر داره؟... اینکه تا ١۴٠٠ زنده بمونی
رو گفتم ایشاالله...
دومی:خوب اگه یه عمر طبیعی داشته باشیم احتمالش زیاده به ١۴٠٠ برسیم...
مگه اینکه تقدیر چیز دیگه باشه...![]()
سومی:... (هنوزم کار و سکوت)
اولی:خوب آره... ١۴٠٠...![]()
دومی:١۴٠٠...![]()
سومی:خنده دار میشه ها!... اونوقت اونایی که ١۴٠٠ به بعد دنیا میان به ماها به چشم ماموت
نیگا می کنن... بعضی وقتا بهمون میگن یعنی شما ١٣٠٠ هم بودین؟؟؟...
مثل ما که به بابابزرگ مامان بزرگامون می گفتیم یعنی شما جدی جدی ١٢٠٠ بودین؟
... گیرم ١٢٩٩!...![]()

مخاطب خاص دارد:
رنگین کمان
پس از باران می آید
بی تو
باران
بند نمی آید ![]()

صبح من و باران با هم از در خانه بیرون آمدیم![]()
نمیدونم بچه ها شنبه که میشه چرا درس نمیخونند![]()
خوب که فکر میکنم وام هیچ جوریش به دردنمیخوره حتی اگه بابای شاگردت تو تسهیلات باشه![]()
خدا بهشت رانصیبتان کند![]()
به نام آنکه همه دوستش داریم ...