عطرگل رااز چه جویی؟

"...
گفتم یادت بماند
من زود دلم می گیرد
مثل آهوی بی پناهی
که از تشر زمستان می میرد
..."
هوای این روزهای اردیبهشت می کشاندم به کوچه باغ های سنگچین کودکی...
که غرق گل محمدی بودزیرسایه ی سپیدارهای بلند... یادم نمی رود بوی خوش صبح های زودشان
و برقابرق برگهای سپیدار زیر نور آفتاب... و چه صفایی داشت رسیدن به باغی که پدربزرگ آنجا بود!...
ولی از این هوا هیچ نصیبم نمیشود همش تو کلاسم![]()
دیروز پیرزنی را دیدم... شبیه مادربزرگم... دلم می خواست صدایش کنم...
آخر وقت خندیدن چشمهایش ریز می شد... صدایش نکردم... نگاهش کردم فقط!...
دلم گرفته سخت دلم گرفته![]()
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 22:21 توسط سمفونی صبر
|
به نام آنکه همه دوستش داریم ...