شخصی نزد اعتمادالدوله، صدراعظم قاجاریه رفت و از حاکم شیراز شکایت کرد.

  صدراعظم گفت : آن جا نمان و به اصفهان برو.

او گفت : اصفهان در اختیار پسر برادرت است.

صدراعظم گفت : پس برو به بروجرد.

آن مرد جواب داد : آن جا هم سایر منصوبان شما هستند.

صدراعظم نام چند شهر دیگر را برد و او هم مرتب جواب داد: بستگان صدراعظم

در آن جا حکومت می کنند.

در نهایت اعتمادالدوله عصبانی شد و گفت : پس برو به جهنم.

مرد گفت : آن جا هم مرحوم پدرت حضور دارد.

مهم

بودن است

مکان یک بهانه قدیمی ست

اگرخدابخواد وامم جور شد میرم دنبال ماشین فکر کنم۲۰۶ خوب باشه

کلاس هام شروع شدند و حکایت خستگی هنوز به تنم مانده

تنهاسفری که هیچ کتابی برای خودم نخریدم این سفر بود