شما چه مي گوييد؟...

Sad_girl.jpg (409×600)

 توي مصاحبه ایی با نجف زاده، خبرنگار خلاق، با ذوق و جنجالي 20:30 که دوستش هم دارم

 (هر چند بعضي وقت ها لجم را در مي آورد) چيزي درباره وبلاگ نويسي ديدم که فکر کردم بد نيست

 با شما هم در ميان بگذارم.چون مدتي هم دغدغه ي خودم بوده.

 مصاحبه گر از او مي پرسد؛ وقتي BBC وبلاگ شمارا از پرطرفداراترين وبلاگ هاي فارسي اعلام کرد

 چه حسي داشتيد؟...

 بعد به او مي گويد چرا ديربه دير به روز مي کنيد؟

- " اين کاررا کمي ازقصد انجام مي دهم.نمي خواهم خودم را زود به زود ورق بزنم تازود

هم تمام شوم."(با خنده)

ولي منِ بنده دست کم براي وبلاگ خودم معتقدم؛

اشکالي ندارد آدم خودش را زود به زود ورق بزند.خوبي اين کار اين است که جلد اول

زود تمام مي شود و نوبت جلد دوم مي رسد!

شما چي فکر مي کنيد؟

 

در يکي از دبيرستان هاي تهران هنگام برگزاري امتحانات سال ششم دبيرستان

به عنوان موضوع انشا اين مطلب داده شد که ''شجاعت يعني چه؟''

محصلي در قبال اين موضوع فقط نوشته بود : ''شجاعت يعني اين''

 و برگه ي خود را سفيد به ممتحن تحويل داده بود و رفته يود !

اما برگه ي آن جوان دست به دست دبيران گشته بود و همه به اتفاق و

بدون ...استثنا به ورقه سفيد او نمره 20 دادند

فكر ميكنيد اون دانش آموز چه كسي مي تونست باشه؟

اون دانش آموز دکتر شریعتی بود...

هنوزم یک جرعه عشق در نگاهش وجود داره

این روزها هیچ چیز جز گرما و کلاسهای فشرده خسته کننده نیست

چقدریاران ریس جمهورخوارشدن عجب دکا و دکایی است