نمیدانم کجا گذاشته امش. . .

کمد ها را گشتم...

کشو ها را هم...

زیر تختم نیست. . .

لای دفتر و کتاب هایم هم نبود...

یادم نمی آید آخرین بار کجا گذاشتمش. . .

اصلا یادم نمیاید آخرین بار داشتم یا نداشتمش. . . .

خدایا کی به من تحویل دادی که من گمش کردم؟!

هرچه میگردم پیدایش نمیکنم...

نمیشود دوباره به من یک دانه بدهی؟من این سند مالکیتم را نیاز دارم...

باید به دیگران نشانش بدهم . . . شاید باور کنند اجاره ای نیستم....

شاید باور کنند قرار دادی نیستم...

شاید باور کنند این روح صاحب دارد. . .

خدایا اصلا خودت بیا..

خودت بگو که صاحبخانه ای. . بگو که نمیتوانند عمر و روح مرا وقف خودشان کنند. . .

بیا بگو. . .

من این سندم را پیدا نمیکنم...



پ.ن:شما ندیدیدش؟!

دلنوشته ی دختری بود از بهار از دوستانی در دنیای مجازی

قال امام علي عليه السلام :«قيمةُ کلِّ امرِيءٍ ما يـُحسِنُهُ».


       امام علي عليه السلام ميفرمايند: ارزش هر کس به مقدار دانايي و تخصص اوست.

                                                                                               نهج البلاغه،حکمت 81

الهي؛
واي بر ما اگر بي قيمت يا کم قيمت باشيم و يا دانشمان رهزنمان شود و کتابمان حجابمان!

مخاطب خاص دارد:

هوایت که به سرم می زند دیگر در هیچ هوایی، نمی توانم نفس بکشم!  عجب نفس گیر است هوایِ بی توئی.../خـــــــــــــداونــــــــــــدا!   دســـــتـــهایـــــم خالی است ،  و دلــــــــم غـــــــــــــرق در آرزوها!  یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان ،  یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن!/

هوایت که به سرم می زند دیگر در هیچ هوایی،

نمی توانم نفس بکشم! عجب نفس گیر است هوایِ بی توئی...

۲۰دقیقه از اذان گذشته بودکه رسیدم مردم از تشنگی

آخرین جلسه کلاسهای ترم تابستان تمام شدوبچه هارفتندبرای خوشی جزمن

خدامیداند که من روزی ازدست تمرینات زبانم میمیرم