به سلیمان جهان از ظرف مور سلام
الهی! چون بید می لرزم که به هیچ نیرزم. // خواجه عبدلله انصاری
..................................................................................................................
امروزهم از صبح خرید کردیم تاظهر بعد رفتیم به یک مزرعه سیب وای که چقدر اکسیژن
و هوای تمیز بود همه روزتعطیل را به تفریح و گشتن میگذرانند
دوست دخترای داداش بنده هم فکمان را اوردن پایین از بس زنگ میزدن ![]()
یک کوهنوردی وگشتن توجنگل های اطراف خیلی خوش گذشت مخصوصادخترای وخانم های مسنی که دوچرخه سوار بودن!
باورکنیدتو این فصل اینجا گربه نوروزی دیدم وچقدرسنجاب ![]()
آنقدر زیبایی در اطرافمان بود که یادم رفت ۳و نیم ساعت راه رفتیم ![]()
دلم واسه چشمات تنگ شده![]()
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 2:22 توسط سمفونی صبر
|
به نام آنکه همه دوستش داریم ...