هوس تنهایی کرده ام.جای خلوتی می خواهم و صدای او را که دائم بگوید:

"دوستت دارم،دوستت دارم،دوستت دارم." و من با صداش در خودم غرق شوم

و بغض کنم و آرام گریه کنم تا کلافه شوم و بگویم:"بس است دیگر!بگو دوستت ندارم.

بگو از تو متنفرم،بگو برو گم شو!" و او با بغض بگوید:"دوستت ندارم.از تو متنفرم،برو گم شو!"

و من از شنیدن آن ها سبک شوم و بخندم و کیف کنم تا کرخ شوم و دوباره هوس کنم

آن صدا از پشت پنجره باز با ناز و خنده سرک بکشد و آهسته بگوید:"هر چه گفتم دروغ بود.

دوستت دارم،دوستت دارم." و من دوباره سنگین بشوم و کیف کنم و فرو بروم

 و گریه ام بگیرد و دوباره بازی شروع بشود و من التماس اش کنم که بگوید دوستت ندارم

و او بگوید:"چون تو می خواهی می گویم دوستت ندارم.بس که عاشق ات هستم می گویم

ازتو متنفرم تا بخندی." و بعد بپرسد:"حالا راضی شدی؟سبک شدی؟"

و من بگویم:"نه،رفتن ات،آمدن ات،خنده ات،گریه ات،آشتی ات،قهرت،عشق ات،نفرت ات،

دوری ات،نزدیکی ات،وصال ات،فراق ات،صدات،سکوت ات،یادت،فراموشی ات،

مهرت،کینه ات،خواندن ات،نخواندن ات و اصلاً بودن ات و نبودن ات سنگین است،

سنگین است،سنگین است." بگویم:"اتفاقِ تو از همان اول نباید می افتاد و حالا که افتاده است

دیگر نمی توان آن را پاک کرد یا فراموش کرد.ا

ما شاید پاک کنی باشد تا مرا برای همیشه پاک کند."*

............................................................................................................................

همه فکر میکنند ... چون گرفتارند به خــــــــــــــدا نمی رسند اما ...

چون به خـــــــــــدا نمی رسند گرفتارند ..............

.............................................................................................................................

این روزهابیشتر میفهمم امیرکبیرچی کشیده