چند کلمه حرف.....
گاهی نوشتن را دوست دارم گاهی آرامم میکند ..خوش مزه است در اوج ناراحتی خنده دار
نویسی..اما حکایت همان می شود که کسی فحش بدهد و قاه قاه بخندی..!
شاید نوشتن من هم گاهی آنگونه می شود..
روزهایی که نه میتوانی پاکشان کنی و نه میتوانی تحملش کنی..!
علاوه بر این نوشتن سخت تر از آن چیزی است که می اندیشی..مثل آن می ماند
که باید مواظب باشی با نگاهت دل کسی را نشکنی..در حق کسی ظلم نکنی..
و شاید خیلی موارد دیگر که نمیدانم چگونه بیانش کنم..همیشه سعی می کردم
جوری رفتار کنم که دوست داشتم دیگران با من رفتار کننداما خیلی مواقع راه را بی راهه رفتم
و در چاه افتادم ! .دیشب به دوستی گفتم عادت ندارم وقتی باکسی در ارتباط نیستم
شماره اش را داشته باشم..کسی که رفت دیگر نیست..!
حالا حکایتمان هم همین است..! ..باید جواب چشم های مهربانی که تنها
دلیل نفس کشیدنم است بدهم ..شاید روزی بیاید که پر بکشند و من بمانم و یک دنیا حسرت
که چرا زمانی که می توانستم ،از عهده ی بوسیدن دستانشان بر نیامدم و شاد و
خوش بخت نشدم تا آنان هم شاد گردند.
بعد از تمام روزهایی که بنا به بازی روزگار گذراندم..حالا بر این باور رسیدم که دیگر جایی
برای سکوت و سکون نیست..باید آغاز کرد.. انسان ها هر لحظه در حال تغییرند ..هر ثانیه..
و هیچ کس از این قاعده مستثنی نیست! اما ذات آدم ها تغییر نمیکنه...
چقدر سخت است..فراموش کردن اعتقاداتت.باورهایت..دوست داشتن ها و... گریزی نیست از آن..

درد هم داشت؟ چی؟!!
اون وقتی که بکارت روحت رو از دست دادی! ؟
هی دکتر جان!..کسی رو سراغ نداری ؟ها؟
.........................................................................................................................
چقدر این روزها سخت میگذرد ![]()
خداراشکر امیدوارم خدا بهم پشیمونی نده ![]()
قیمت بیمه ماشین دیگه سربه فلک کشیده ![]()
![]()
+ نوشته شده در شنبه هفتم آبان ۱۳۹۰ ساعت 21:49 توسط سمفونی صبر
|
به نام آنکه همه دوستش داریم ...