این روزها دلم زیاد می سوزد... دلم برای همه می سوزد... چه آنها که دلسوزی می خواهند...

چه آنها که دلسوزی نمی خواهند... چه آنها که خوشند... چه آنها که ناخوشند...

دلم می سوزد... می سوزد... می سوزد... برای شهربانو که غروبها ارباب و خانم بس

و خانم بزرگ آزارش می دهند... برای این پیرمردهای بی آرزوی سرچهارراه...

 برای کودکان شاد توی کوچه ها!!!... برای کسی که تنهایی رفته شهر ِ دلخواهش را ببیند...

برای همه ی آنها که درگیر زندگی شده اند... برای همه ی آنها که هستند...

که وجود دارند... برای همه... برای همه دلم می سوزد... دلم بدجور می سوزد...

شماره آتش نشانی چند بود؟... یکی زنگی بزند بلکه آبی بریزند به این آتش دل...

دلم می سوزد... دلم گاهی بدجور می سوزد...

 دیگر تنهاییم را با کسی قسمت نخواهم کرد؛

         یک بار قسمت کردم چندین برابر شد ...!

.....................................................................................................................

عاشق یک پستچی که باشی

               نیازی به تمبر نیست

                               بنویس و ببوس

                                   و بی پاکت به صندوق بیانداز

مخاطب خاص!این هارا بخوان.نوشتم وبوسیدم وبی پاکت برایت پست کردم

smstak.com

.......................................................................................

دلم نمیخوادروزی ذره ایی دلواپسی تو چشماش ببینم

عکس دندان را گرفتم و ترس به جانم افتادازهزینه ودردهاش

امشب بچه ی همسایه مان دونیمه فوتبال را ازم بردوشادبه خانه شان رفت

رفتن به ترم بالاتربرای من درداست نه شادکامی باور کنیدازبس سخته