اینجااااااااااااااااااااااااا
اینجا راحتم... انگار که ظهر ساکت و آرامی است و نگران هیچ چیز نیستم...
یک چایی خوش رنگ ریخته ام و نامه های صالحی را برداشته ام لم داده ام کنج اتاق...
کتاب باز است... خیره ام و نمی خوانم... چایی هم سرد شده... بی خیال!
رویای شیرینی است!... اینجا آدم بغض هم بکند،اشک هم که بریزد کسی نمی بیند...
این خوب است! ![]()
.........................................................................................................................

میان دو نمازمان اس ام اس میزنیم به دوست؛
قبلها ذکر میگفتیم برای دوست ...![]()
...............................................................................
امروز هم نتوانستم برم دندانپزشکی ![]()
فقط توانستم کمی از دلواپسی هایش را کم کنم...کمی خریدآجیل وخرده ریز![]()
شب های شهرم سردشده ![]()
خداکنه فردا بشه برم موهای خویش را مرتب کنم وصفایی بدهم![]()
به نام آنکه همه دوستش داریم ...