دوستم داری؟
مهربانترينم
دارم مينگارم برايت،ميان تاريک شبي که شايد آرامشش تو را برده باشد تا بسپارد به
سپيده صبح دل انگيز بعدي.
و من که آرام ندارم وآنقدرهيجان توي کلماتم گنجانده ام که ميترسم خش خش کاغذ و قلم
وکلمات لحظه اي آرامشت را از پس فرسنگها فاصله بر هم زند.
دلتنگم اين روزها. دلتنگ زندگي، دلتنگ آرامش، دلتنگ روزهاي خوشبخت فرداکه نميدانم کجا
وکي از روزگارم نصیبمان خواهدشد. دلتنگ تو که نيستي واگر بودي شايد.......... .
ميبيني اين شايدها ، اين نقطه هاي لعنتي ،
اين فاصله ها وهر چه نميدانم ِ بين من وتو هم مرا به تنگ مي آورد.
فشار اين روزها سخت ميفشاردم. زندگي سر سختي ميکند.
صبوري هاي من ولي هنوز ته نکشيده.دستهاي خدا را روي شانه هايم حس ميکنم
وکورسوي اميدهنوز آن دورها ميدرخشد.خسته ام اما ميدانم بايد بروم.
بايد به سرانجامي برسد اين روزها.هستم و دلم ميخواهد زندگي کنم.
گرچه زندگي هر روز سخت تر از ديروزها خستگيها وتنهاييهايش رابه ساعتهايم ميبارد.
گاه ميگريزم وگاهي....... به تو که مي انديشم ،به روزگارت ،به روزهايي که گذشت،
وتو که هنوز ايستاده اي محکم وانتظار ميکشي
پايان تلخي اين روزها را ، چقدر دردهايم حقير مينمايد وشرمم مي آيد از اين شکوه هاي مدام.
هنوز آرزو دارم روزي لبخندت را ببينم وچين هاي نگران پيشانيت راکه ديگرمستاصل نيستند.
هنوز آرزو ميکنم در يک قدمي ات بايستم وتو مثل هميشه خدا را کشدار وعميق صدا بزني
ومن بخندم مثل هميشه وآرام شوم از لفظت، انگار تمام بغضهايم را فرياد کرده باشي.
و............آرزو ميکنم کنار هم به جشن بنشينيم
روزهاي شايد نه چندان دور خوشبختي را.![]()

خوش به حــال خــدا،
که لحظــه به لحظــه با توسـت
و من همیشه درباره ی تو با او حــرف میزنـــم...! ![]()
.............................................................................................

بهار و این همه دلتنگی ...!
شاید فرشته ای فصل ها را به اشتباه ورق زده باشد ...![]()
به نام آنکه همه دوستش داریم ...