گر بریزی بحر را در کوزه ایی.......!!
روزي از همين روزها باران رحمت الهي باريد ، بعضي خود را از زير اين باران رهانيدند ،
بعضي ايستادندو خيس خوردند و بعضي به همراه خود ظرفهايي آوردند متفاوت ،
يکي به اندازه تمام اقيانوسها ، مي گفت حتي قطره اي نبايد هدر رود ، او را علي مي گفتند ،
خوب مي فهميد فرستاده خدا يعني چه ؟
يکي به اندازه دريا ، تا مي توانست ، تا وسعت داشت ، سلمان ،با بعثت، مبعوث شد ،
پروازي کرد ديدني .
ديگري به اندازه درياچه ، ظرف بزرگي بود اگرچه به قدر دريا نبود،اما به قدرتشنگي نوشيد ،
او را ابوذر ناميد ،راستگو و امين .
يکي رودخانه اي،ديگري نهري،مردي جوي آبي ،احدي مردابي،کساني هم کوزه به دست آمدند ،
و افرادي با کاسه اي کوچک .
آنروز باران مي باريد اما ظرف ها متفاوت بود ،
رسولي فرستاده بود به نام رحمت ، بعضي او را آزردند ، برخي بر چشم نهادند .![]()
از آن روزگاران بسيار مي گذرد اما اين باران هنوز مي بارد .
تا کوزه به دست باشيم يا دريا ، يا فراري از باران .![]()


خدا این تکه از بهشت را قسمتتان کند ![]()

امروزمسول خریدمیوه و سبزی و صیفی جات خانه بودم پدرم در امد![]()
عید بزرگی است خداعیدی بهمون بده...التماس دعا دارم.![]()

به نام آنکه همه دوستش داریم ...