روزي از همين روزها باران رحمت الهي باريد ، بعضي خود را از زير اين باران رهانيدند ،

بعضي ايستادندو خيس خوردند و بعضي به همراه خود ظرفهايي آوردند متفاوت ،

يکي به اندازه تمام اقيانوسها ، مي گفت حتي قطره اي نبايد هدر رود ، او را علي مي گفتند ،

خوب مي فهميد فرستاده خدا يعني چه ؟

يکي به اندازه دريا ، تا مي توانست ، تا وسعت داشت ، سلمان ،با بعثت، مبعوث شد ،

پروازي کرد ديدني .

ديگري به اندازه درياچه ، ظرف بزرگي بود اگرچه به قدر دريا نبود،اما به قدرتشنگي نوشيد ،

او را ابوذر ناميد ،راستگو و امين .

يکي رودخانه اي،ديگري نهري،مردي جوي آبي ،احدي مردابي،کساني هم کوزه به دست آمدند ،

و افرادي با کاسه اي کوچک .

آنروز باران مي باريد اما ظرف ها متفاوت بود ،

رسولي فرستاده بود به نام رحمت ، بعضي او را آزردند ، برخي بر چشم نهادند .

از آن روزگاران بسيار مي گذرد اما اين باران هنوز مي بارد .

                           تا کوزه به دست باشيم يا دريا ، يا فراري از باران .

خدا این تکه از بهشت را قسمتتان کند

امروزمسول خریدمیوه و سبزی و صیفی جات خانه بودم پدرم در امد

عید بزرگی است خداعیدی بهمون بده...التماس دعا دارم.