قدیما......

اون قبلنا که بچه بودم دلم می خواست سالها زود بگذرند و من بزرگ شم و به آرزوهایی
که دست یافتن بهشون در گرو بزرگ شدن بود برسم . دلم می خواست دانشگاه برم ،![]()
کار کنم ، مستقل باشم و ......... بزرگ باشم ، اون قدر که توی دنیای بزرگترها جا داشته باشم !!![]()
حالا همه رو دارم . اما دلم می خواد بچه باشم . دلم می خواد روزها و سالها زود نگذرند .
گاهی فکر می کنم نمی تونم با دنیای بزرگترها کنار بیام . ![]()
گاهی خودمو سرزنش می کنم که چرا روحیات بچه ها برام مونده . ![]()
گاهی منطق هاشون منو تا سر حد جنون می بره . ![]()
وقتی که از کنار چیزایی که واسه من فاجعه است به راحتی یه اتفاق روزمره می گذرند . ![]()
توی دنیای آدم بزرگا همه چیز به سختی پیش میره .
این قدر مصلحت وجود داره که نمی شه به راحتی تصمیم گرفت ، کاری کرد ، عاشق شد ..... !!![]()
من نمی فهمم چه مصلحتی می تونه عشق رو تحت الشعاع قرار بده . ...............
قبلنا با یک کیک و شمع و چار تا کادو دوماه شارژ و مشغول بودیم . اما حالا دیگه اصلا دلم
این چیزا رو نمی خواد ، دلم یه عالمه اشک و یه گوشه ی دنج حرم و یه دنیا آرامش می خواد ،
آرامشی که این سالها هر چی توی دنیا دنبالش می گردم پیداش نمی کنم . ![]()

فکرش را هم نمی کنم
فکرم را نکنی.![]()
...........................................................................................
باهمه ی زحماتی که داشتم اونم تا دقیقه ی نود که داشتم نان میخریدم بیارم اینجا..
بالاخره رسیدم به اینور دنیا...اونور اقیانوس اطلس![]()
ازخریدهای خوبم فعلا یک ای پد۳ است که برای سال آینده سرکلاس مصرف خوبی میشه![]()
هوای اینجا هم گرم است اما دیشب تا صبح باران داشتیم![]()
به نام آنکه همه دوستش داریم ...