گاهی به نخی وصل است
و عشق، گاه
به نخی بند است ..
در بازی قوطی ها
نخ رسانا بود
تا اینکه تو
بازی را عوض کردی
و بلوز من
برای بادبادک بازی تو
نخ کم آورد ..
و عشق ، گاه
به نخی هم
بند نیست !
من سردم است
می روم
بلوزم را ببافم .. ![]()
دلم گرفته ![]()
از صبح تا افطاربرای مهمانهای مامان خانم که هم مسجدی هاشون بودند کار کردم
آخرشم ببر برسونشون![]()
بی معرفتی زیاد شده نه؟![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 20:41 توسط سمفونی صبر
|
به نام آنکه همه دوستش داریم ...