آرزوهایم............
کلاس اول که بودم ، آرزو داشتم دکتر بشم ...
سالی که برای کنکور می خوندم ، به آرزوی مهندسی برق درس می خوندم ...
اما الان که آرزوهام رو اینجا می نویسم ، نه دکتر شدم نه مهندس
کلاس اول که بودم ، آرزو داشتم توی میکروفن حرف بزنم ...
کلاس دوم که رفتم ، مکبر مسجد محلمون شدم...
مدتی که مکبر شدم ، آرزو داشتم یه روزی اذون بگم...
بزرگتر که شدم ، دیگه توی اون مسجد آرزو نداشتم ، چون دیگه به اون مسجد هم نرفتم![]()
کلاس اول که بودم ، آرزو داشتم مشقهام رو ، با خودکار چند رنگ بنویسم...
کلاس دوم که رفتم ، یه خودکار چند رنگ خریدم ...
اما الان که بزرگ شدم ، فقط آرزوم اینه که بدونم دخترای کلاسم چه جوری ،
جزوه هاشون رو با خودکار چند رنگ می نویسن![]()
![]()
آرامش این روزهایم را؛
مدیون همین انتظاری هستم که دیگر از کسی ندارم ...
................................................................................
روزخوبی شروع کردم اما هیچ معلومات جدیدی جمع نکردم![]()
به نام آنکه همه دوستش داریم ...