حکایت رفاقت


حکایت سنگهای کنار ساحله


اول یکی یکی جمشون میکنی تو بغلت،


بعدش هم یکی یکی پرتشون میکنی تودریا،


اما بعضی وقتا یه سنگهای قیمتی و قدیمی گیرت میاد که


هیچ وقت نمیتونی پرتشون کنی..

..................................................

خدابهشت را نصیبتان کند مرا هم تو دعاهای امروزتان جایی دهید