جاده برفی

شاید توی دنیا هیچ چیز بدتر از این نباشد که راست راست به آدم دروغ بگویند... که صاف

 توی چشمهای آدم خیره شوند و دروغ پشت دروغ به هم ببافند... و بدانی که دروغ است

و بدانند که می دانی دروغ است اما ادامه بدهند و نتوانی چیزی بگویی... فقط خیره شوی

 و دست کم نگذاری به حماقتت بخندند...

چقدر اینطور موقع ها دلم می خواهد بگویم "هه"!... و تمام اندوه و افسوس و حسرتم

 را ساز این "هه" کنم و دست کم کمی خلاص... کمی خلاص... کمی...

فکرکنم آماراینگونه باشند...نه؟

.......................................................................................................................

مخاطب خاص دارد:

 بی بهانه دوستت داشتم... حالا که هزارو یک بهانه دارم..

....................................................................................................................

این روزها فقط میدوم..کار میکنم تا بتوانم بخرم ...اینم شده روزگارما ...

هرشب فکرم این شده که فردا برم آذوقه یا وسایل بهداشتی بخرم.نمیخوام باوجود من

نیازی داشته باشند تا زنده ام در خدمتشانم