شوهرتو.......

یادت هست؟ بیست و هفت سالِ پیش، همان ماههای اولِ نامزدیمان،
برادرِ دوقلوی من تصادف کرد و مُرد، و تو دلواپس بودی که مبادا عروسی عقب بیافتد.
حالا درست بیست و شش سال است که تو عروسِ خانهی منی، هیچوقت هم نفهمیدی
شوهرِ تو، همانی بود که مُرد.(داستانکی بود)

مخاطب خاص دارد:
نه روسریم، نه شال، نه پیرهنی
نه حتی گل تا سر راهت بکَنی
ای کاش به جای اینکه معلم باشم
فنجان بودم تا تو مرا لب بزنی!!

باران زیبایی در شهرم میبارد..خداراشکر![]()
امروز باخبرشدم یکی از شاگردام وبلاگ زده و کلی ازم تعریف کرده ونکته هایی که گفتم
را گذاشته داخلش منوهم دعوت کرده برم ببینم..خجالت کشیدم من صفربرای اینا عددی شدم![]()
+ نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 20:53 توسط سمفونی صبر
|
به نام آنکه همه دوستش داریم ...